مصاحبه آیت الله هاشم زاده هریسی نماینده مجلس خبرگان
در موضوع قائم مقام رهبری و شورای رهبری
نظر امام درمورد ایجاد جایگاه قائممقام رهبری توسط مجلس خبرگان و انتخاب آیتالله منتظری به عنوان قائممقام چه بود؟
مسئلهی قائممقام رهبری و قائممقام برای یک مرجع، هیچ جایگاهی در فقه ندارد. البته ممکن است مرجعی به یکی از شاگردانش علاقه داشته باشد، با او در ارتباط باشد و کارهایی را به او ارجاع دهد. این نوع برخورد میتواند باعث شود بعد از اینکه آن مرجع از دنیا رفت مردم بیشتر به آن شاگرد توجه کرده و از او تقلید کنند. اما اینکه مرجع برای خودش قائممقام وضع کند در فقه جایگاهی ندارد.
علتش این است که ملاک قائممقام مرجعیت «اعلمیت» است؛ هیچکسی از جمله خود آن مرجع نمیداند که وقتی او از دنیا میرود چه کسی در جامعه اعلم خواهد بود. ممکن است یک نفر مثلا یکی از شاگردان همان مرجع مرتب مطالعه و تحقیق کند و زمانی که مرجع از دنیا رفت او اعلم باشد؛ در صورتی که قبلا اینطور نبوده است. مرجعیت بعدی را اعلمیت تعیین میکند و قابل پیشبینی نیست که در زمان فوت آن مرجع چه کسی اعلم خواهد بود تا او را معرفی کند. به همین دلیل این موضوع اصلا جایگاهی در فقه ندارد. تا کنون هم رویه همین بوده که هیچوقت مرجعی برای خودش قائممقام تعیین نکرده است.
در آن زمان که جایگاه قائممقام رهبری را ایجاد کردند، به این دلیل بود که خبرگان در آن شرایط خاص میخواستند که وقتی رهبر از دنیا میرود مردم ناامید نشوند و کسی دست به کار خلافی نزند. برای مایوس کردن دشمن و امید بخشی به مردم این کار را انجام دادند تا مردم بدانند اگر امام که در آن زمان سنی از ایشان گذشته بود از دنیا رفت قائممقامی دارد که جای او را پر کند؛ با این قصد، خبرگان مسئلهی قائممقامی را مطرح کردند تا دشمن مایوس شود و ببیند انقلاب رهبری دارد که با قدرت کار میکند و رهبر دیگری هم بهصورت قائممقام تعیین شده است. و الا قائممقام نه در قانون اساسی و نه در فقه هیچ جایگاهی ندارد.
خود حضرت امام درمورد این مسئله چیزی نگفته بود و از خبرگان هم نخواسته بود چنین جایگاهی را ایجاد کنند. خبرگان هم با ایشان مشورتی نکرده بود که امام نظر موافق یا مخالف خود را بگوید. بنابراین امام نه این را صریحا منع کرده بود و نه اعلام مخالفت یا موافقتی کرده بود. منتها او در دلش به این کار راضی نبوده است؛ خودش بعداً گفت که «من راضی نبودم»؛ اما او این نارضایتی خود را قبلا ابراز نکرده بود؛ پس نمیتوان گفت خبرگان در آن زمان با امام مخالفتی کردهاند.
امام این موضوع را بعد از عزل آیت الله منتظری طرح کردند یا قبل از آن؟
در همان زمانها بعد از عزل آقای منتظری که این مسائل و حوادث پیش آمده بود؛ آنوقت امام ابراز کرد که من موافق نبودم. اما این موضوع بدین معنی نبود که رهبری ابراز مخالفت کرده باشد و خبرگان برخلاف نظر او عمل کنند. امام سکوت کرده بود؛ به این دلیل که او کسی بود که در امور ارگانهای دیگر دخالتی نمیکرد. امام میگفت خبرگان هستند و تصمیمی میگیرند، چرا من بیایم مخالفت کنم. امّا طبق گفتهی خودش در ذهنش از این مسئله راضی نبوده است.
اختیارات قائممقام چقدر بوده است؟ آیا اصلا اختیارات سیاسی داشته است؟
چون مسئلهی قائممقامی مرجعیت از نظر شرعی، حقوقی و قانونی جایگاهی ندارد، نمیتواند منشا آثار و اختیارات قانونی الزامآوری داشته باشد؛ زیرا شرط اختیارات، انتخاب و یا انتصاب با شرایط لازم و از طریق فرایند قانونی است و مهمترین شرط آن داشتن جایگاه شرعی و قانونی و اعلمیت بروز است؛ یعنی اعلمیت در زمان فوت مرجع می باشد و آن نیز قبل از فوت مرجع قابل پیشبینی و احراز نیست؛ زیرا علم انسانها پیوسته در حال تغییر و تکامل است و کسی نمیداند در روز فوت مرجع چه کسی اعلم یعنی باعلمترین خواهد بود تا او را قائممقام کند، بدین دلیل قائممقامی در مرجعیت جایگاه قانونی و شرعی ندارد چون اعلمیت قائممقام در حین فوت مرجع قبلاً قابل پیشبینی نیست، بنابراین نمیتواند اختیارات الزامآور قانونی داشته باشد، مگر در حد اختیارات تعاملی و توافقی.
اختیارات قائممقام رهبری هم در زمان حیات حضرت امام از این قبیل بود؛ قانونی و الزامآور نبود و به همین جهت اختیارات خاصی در قانون برای آن تعریف نشده بود و قابل تعریف هم نبود. بر همین اساس، رویهی معمول مرجعیت از آغاز تاکنون به اینصورت بود که با شیاع یعنی شهرت فراگیر علمی و یا با نظر خبرههای فقهی و فقیهشناسان ثقه، بعد از فوت مرجع براساس اعلمیت تعیین میشد؛ وقتی مرجعی از دنیا میرودخبرگان یعنی فقیه شناسان مرجع دیگری را بجای او تعیین و معرفی میکنند؛ قبل از انقلاب نیز وضع به همین منوال بود، منتها در آن زمان خبرگان سازمان یافته و بهصورت مجلس نبود که اعضای آن مشخص و تعیین شده باشند. به این صورت بود که اساتید بزرگ فقه و فقیه شناسان در حوزههای علمیه تعیینکنندهی مرجع بودند. وقتی مرجعی فوت میکرد مردم میرفتند از آنها میپرسیدند و آنها افرادی را که شایستهی تقلید و مرجعیت هستند معرفی میکردند و این معرفی برای آنها حجت بود؛ نظرات کمی متفاوت بود اما جایگزین مرجع فوت شده تعیین میشد. پیوسته اینطور بوده و اکنون هم همینطور است. قائم مقامی مطرح نیست، منتها با این تفاوت که مسئله در مورد رهبری از حالت پراکندگی خارج شده و بصورت سازمانیافته و از طریق خبرگانی که با انتخاب مردم در یک مجلس فقاهتی گرد آمدهاند، انجام میشود.
یعنی بعد از اینکه آیت الله منتظری بهعنوان قائممقام انتخاب شدند هیچ اختیارات جدیدی به اختیارات قبلی ایشان اضافه نشد؟ و صرفا مانورهای تبلیغاتی روی ایشان داده میشده است؟
چرا، طبیعتا تفاوت میکرد ولی نه اختیارات قانونی و الزامآور که در قانون تعریف شده باشد، بلکه همان اختیارات تعاملی و توافقی که اشاره کردیم. اینطور نبود که ایشان بعد از انتخاب شدن اختیاراتی را بطور قانونی بدست آورد و اختیارات رهبری را نقض و یا محدود کند و بخشی از اختیارات رهبری به او منتقل شود؛ اما وقتی بهعنوان نفر دوم اعلان شد، مردم و مسئولین طبیعتا مراجعاتی به او میکردند و در برخی از مسائل مهم کشور و نظام نظر میداد و به نظراتش توجه میشد. یک سلسله آثار عملی داشت، نه قانونی و الزامآور که اگر عملی نمیشد مجازات قانونی داشته باشد، ولی گاهی هم خود حضرت امام برخی از مسائل فقهی و ارجاعات را به او ارجاع میداد؛ ازجمله اینکه در احتیاطاتش اجازهی مراجعه به آیت الله منتظری داده بود و پاسخ برخی از مسائل و سوالات را به او ارجاع میدادند او شخصیت کمی نبود از نظر علمی و فقهی بسیار قوی و فقیه عالیقدر بود استاد برجسته بود نسبت به من هم سمت و حق استادی داشت علاقمند به منال و مقام نبود و امام هم به مقام علمی و فقهی او اعتقاد داشت فقط در قائم مقامی و رهبری او مسأله داشت که اگر او قائم مقام هم نبود، امام میتوانست این ارجاعات را به او که شاگرد برجستهی حضرت امام بود ارجاع دهد.
در هرصورت چنین کارها، ارجاعات و مراجعاتی انجام میشد و نقش عملی ایفا میکرد، تا اینکه رسید به مسائلی که از نظر امام درست نبود. به آنجا که رسید امام حساس شد و بالاخره منتهی به عزل قائممقامی گردید و به رویهی اصلی برگشت.
الان هم بعضی از فعالین سیاسی پیشنهاد دادند که سمت قائممقامی احیا شود؛ آیا مجلس خبرگان با توجه به اختیاراتی که دارد میتواند چنین مقامی را احیا کند؟
خیر؛ اصلا حرفی از انتخاب قائممقام در خبرگان وجود ندارد، چون نه جایگاه قانونی دارد و نه فقهی و نه در قانون اساسی چنین عنوان و پستی پیشبینی شده است، به همین خاطر خلاف قانون اساسی است. خاطرهی خوبی هم از مسئلهی قائم مقامی نداریم؛ بوسیلهی خود حضرت امام حذف شده است، احیای مجدد آن وجاهتی ندارد، نیازی هم وجود ندارد. ما در این مورد چه مشکلی داریم تا بوسیلهی قائم مقام حل شود؟ نه تنها مشکلی را حل نمیکند بلکه شاید هم مشکلزا باشد. علیهذا چنین مسئلهای در خبرگان مطرح نیست. چون مرجعیت و رهبری هر دو از مقوله ولایت است و مبنای واحد دارند همانطور که در مورد قائم مقام مرجعیت توضیح دادیم قائم مقام رهبری نیز عیناً بر همان اساس و مبنا است تفاوتی ندارند قائم مقام رهبری هم مانند مرجعیت از جایگاه فقهی و قانونی برخوردار نمی باشد. علاوه بر این یک نکته حقوقی مهم دیگری نیز در اینجا وجود دارد که قائم مقام را معمولاً مقامات خود تعیین می کنند نه دیگران بر او تحمیل کنند آنهم در صورتی که در قانون، پست قائم مقامی پیش بینی شده باشد در قانون اساسی ما پست قائم مقامی نه بوسیله خود رهبر و نه بوسیله خبرگان پیش بینی نشده است پس جایگاه قانونی ندارد !
سیاسیون و غیرسیاسیون از اشکال دیگری مثل شورای رهبری هم صحبت میکنند. راجع به این اشکال در مجلس خبرگان صحبتی شده یا این بحثها فقط محدود به کمیسیون است؟
نه، در خبرگان صحبتی از شورای رهبری نشده، چنین مسئلهای نه طرح شده و نه قابل طرح است زیرا قبلاً در عصر حضرت امام عملا تکرهبری بود و قانون اساسی هم بصورت تکرهبری تصویب شد؛ بعد از آنکه حضرت امام از دنیا رفت شورای رهبری در بازنگری قانون اساسی مطرح و بررسی شد؛ مخالفین و موافقین دلایلشان را ارائه دادند و نهایتاً در جمعبندی، شورای رهبری رد و تکرهبری تصویب و در قانون اساسی ثبت شد. بنابراین فعلا شورای رهبری خلاف قانون اساسی، غیرقابل طرح و آب در هاون کوفتن است. مجلس خبرگان و هیچ مقام و هیچ مرکزی در این مورد اختیاراتی ندارند مگر اینکه قانون اساسی بازنگری شود و شورای رهبری در قانون اساسی جایگاه پیدا کند؛ چنین امری نیز اصلا مطرح نیست و احساس نیاز هم نمیشود !
مصاحبه آیت الله هاشم زاده هریسی نماینده مجلس خبرگان رهبری با پایگاه خبری انصاف نیوز 24/3/99
در موضوع کمیسیون بررسی گزینه رهبری کمیسیون اصل 107و 109 خبرگان رهبری
بحث کمیسیونی محرمانه در مجلس خبرگان بارها مطرح شده است؛ در خبرها آمده که گزینههای رهبری در یک کمیته 3 نفری در این کمیسیون بررسی می شود حقیقت این کمیسیون و این کمیته چگونه است ؟
در خبرگان کمیسیونی هست که برخی از فقها را بررسی و شناسایی میکند که اگر خدای نکرده مسئلهای در مورد رهبری اتفاق افتاد آمادگی ذهنی باشد؛ این هم صرفا در حد شناسایی جهت آمادگی ذهنی است، نه در حد تصمیم و تصویب. یعنی چیزی تصویب نمیشود، هیچ بار حقوقی و آثار الزامآوری ندارد. قابل ذکر و نگرانی نیست، زیرا انتخاب رهبر به این سادگی نیست و کار چند نفری حتی از خود خبرگان نیست، بسیار مهم است. از اختیارات خاص مجلس خبرگان است نه اعضای خبرگان یعنی باید اعضای خبرگان رهبری بعد از فوت رهبر در یک اجلاس عمومی که جهت انتخاب رهبر تشکیل شده، گرد آیند با بررسی فقهای پیشنهادی با نظر همه خبرگان و با رأی اکثریت از میان آنها یک نفر را به عنوان رهبر، انتخاب و اعلان عمومی کنند و این اختیار قابل واگذاری به غیر و یا به یک کمیسیون و یا کمیته، و به هیچ جمع دیگری زیاد و یا کم حتی از خود اعضای خبرگان نیست. هر انتخاب، تصمیم و تصویبی خارج از این فرایند، غیرقانونی و کان لم یکن خواهد بود؛ پیشنهادات کمیسیون نیز در اجلاس انتخاب رهبری هیچ بار حقوقی ندارد و برای خبرگان الزامآور نیست، اختیارات خبرگان را محدود و محصور نمیکند. حتی میتوانند اصلا مطرح نکنند و یا مطرح کنند و رای ندهند، هرکس که در همان جلسه مطرح شد و رای آورد، رهبر خواهد شد، گرچه در کمیسیون مطرح و پیشنهاد نشده باشد؛ چنانکه در انتخاب مقام معظم رهبری چنین اتفاق افتاد و نظرات کمیسیون رأی نیاورد و پیشنهاد اجلاس رای آورد؛ من در شگفتم که چرا برخی از خبرنگاران و یا سیاسیون در مورد این کمیسیون که کارش و اختیاراتش در همین حد است این همه حساسیت بخرج میدهند و بزرگنمایی نموده حرف و حدیث درست کرده و ذهن مردم را آشفته میکنند!
البته حق هم باید داد؛ مردم نگرانند، ما نباید با برخی اظهارنظرهای خام و ناپخته و پنهان کاریهای بی مورد اذهان جامعه را آشفته و نگران کنیم، خودمان این کارهای کوچک و عادی را که شاید در روز مبادا هیچ کاربردی هم نداشته باشد بزرگنمایی نکنیم، آنرا بصورت یک کمیسیون یا کمیتهی 3 نفرهی رهبرسازی ارائه ندهیم! مردم خیال نکنند در مجلس خبرگان رهبری با آن عظمت که اعضای آن فقهای آزاد اندیش و نمایندگان همه ملتند 3 نفر در کمیته ای نشسته برای یک ملت با عظمت بدون اطلاع آنها رهبر تعیین می کند حتی نمایندگانشان هم اطلاع ندارند!! طبیعتاً چنین تصویری نابجا غیر واقعی ولی در عین حال نامطلوب و نگران کننده خواهد بود.
تمام اعضای مجلس خبرگان در این کمیسیون شرکت دارند؟
نه، تمام اعضا شرکت ندارند. کمیسیونی است بهنام کمیسیون اصل 107 و 109، متشکل از 11 نفر از 88 نفر خبرگان؛ یعنی یک هشتم خبرگان؛ آیا این تعداد میتوانند برای یک ملت و یک امت با آن عظمت و با آن جایگاه حساس رهبری، رهبر تعیین کنند؟! نظام ولایی، یک نظام دینی و مردمی است، فراتر و محکمتر از این حرفها است. انتخاب رهبر یک فرایند و روش محکم و شفافی دارد، فقط از طریق کل نمایندگان مردم در یک اجلاس رسمی میسر است؛ آنها هم از نظر شرعی و حقوقی، حق تفویض اختیار به چند نفر و آن چند نفر هم به 3 نفر از اعضای خود را ندارند! اینگونه حرفها و شایعات حقیقت ندارد مگر در حد کارشناسی عاری از بار حقوقی.
میتوانم بپرسم کدام یک از اعضای مجلس خبرگان عضو این کمیسیون هستند؟
میتوانید بپرسید ولی سوال مفیدی نیست؛ خبرگان 7 کمیسیون تخصصی دارد؛ این کمیسیونها کارهای بسیار مهم و حساسی دارند که گاهی در اجلاس عمومی خبرگان به تصویب قانون منتهی میشود، چرا به آنها حساسیت نیست و نام اعضای آنها پرسیده نمیشود؛ این کمیسیون که هیچ مصوبهی نافذی ندارد، چه امتیازی دارد که اینهمه حساسیت نسبت به آن وجود داشته باشد؛ خیال میشود این کمیسیون رهبرساز است و همهی امور به این کمیسیون منتهی می شود، درصورتیکه این طور نیست یک کمیسیون صرفا کارشناسی و عاری از هرنوع بار حقوقی و اجرایی است؛ نه مصوبهای دارد و نه نظراتش در اجلاس خبرگان به تصویب میرسد تا جنبهی قانونی پیدا کند؛ در عینحال وجودش در چارچوب قانون اساسی خوب و متحسن است ولی دنبال جزئیات کار آن و نام اعضای آن رفتن حساسیتهای کاذب را افزایش داده و موجب سوء استفاده ها می گردد !!
یعنی در آینده هم تصمیمات این کمیسیون تاثیرگذار نخواهد بود؟
تأثیرش سرنوشتساز نیست؛ زیرا کار آنها فقط کارشناسی است. قانوناً نه تصمیمات دارند و نه تصویبات تا بتواند سرنوشتساز باشد. سرنوشتساز فقط جمع اعضای خبرگان در اجلاس تعیین رهبری است، چون فقهای درحد رهبری از پشت کوه قاف نیامدهاند که نیاز به معرفی باشد، کشف اتم نیست که گروهی آنها را کشف کرده به دیگران معرفی کند؛ همه معروف، مشهور و شناخته شده هستند. اعضای خبرگان که فقهای فقیه شناسند، همهی آنها را از قبل میشناسند؛ گاهی برخی از اعضای خبرگان بهتر از اعضای کمیسیون آنها را از قبل میشناسند؛ بعد از طرح آنها در اجلاس، بررسی و مقایسهی آنها با یکدیگر، اعضای خبرگان با اعتقاد و شناخت خودشان یکی از آنها را انتخاب و به عنوان رهبر انتخاب و اعلان عمومی میکنند. خواه این فرد در کمیسیون مطرح شده باشد و یا اصلا ذکر نشده و در اجلاس بطور ابتدایی مطرح شده و رای آورده است؛ نظر کمیسیون الزامآور نیست و بار حقوقی ندارد، حقی و حتی اولویتی هم ایجاد نمیکند، خبرگان را هیچگونه محدود و محصور نمیسازد و این عین قانون و قانون اساسی است و خارج از آن خلاف قانون اساسی بوده و از اعتبار قانونی برخوردار نیست!
من برای شما مثالی عینی میزنم؛ مقام معظم رهبری چطور انتخاب شدند؟ در آن زمان هم این کمیسیون بود و از این کارها و کارشناسیها انجام میداد. اسم افراد را یادداشت میکردند، در اجلاس تعیین رهبری هیچکدام از آنها با اینکه از مراجع و فقهای بنام بودند رای نیاوردند، اما مقام معظم رهبری که در همان اجلاس مطرح شد، علیرغم مخالفت خود رای بالایی آورد و به عنوان رهبر معرفی و اعلان عمومی شد؛ با اینحال متاسفانه بعضی از خبرنگاران و سیاسیون به این کمیسیون حساسیت نشان میدهند و بزرگنمایی میکنند و کار بدست آدم میدهند و بگومگو در جامعه ایجاد میکنند. برخی از دستاندرکاران نیز با برخی از مخفی کاریهای بی مورد و اظهارات غیرضرور بر آن دامن میزنند.
شاید یکی از دلایلش این باشد که خود خبرنگارها هم خیلی تصویر روشنی از آین کمیسیون ندارند و خیلی مبهم است...
ما این همه توضیحات میدهیم و بارها حرف دربارهی این کمیسیون میزنیم، به همین منظور است که تصویر روشنی از این کمیسیون حاصل آید، بزرگنمایی نشود، موجب تشویش و نگرانی اذهان عمومی نگردد چون این کمیسیون تصمیم گیرنده و تصویب کننده نیست از بار حقوقی و الزام آوری برخوردار نمی باشد نشر افراد مذکور در این کمیسیون به عنوان گزینه رهبری، رهبرسازی و نشر اکاذیب تلقی می شود موجب تشنج و سوء استفاده های فراوان و وهن رهبری می گردد. هر چه ما می گوئیم کو گوش شنوا! دوباره شایعات پخش می شود و سئوالات مجدداً شروع می گردد به نظر من باید سیستم این کمیسیون مخصوصاً کمیته 3 نفره که بسیار شبهه انگیز و حساسیت زا شده دگرگون شود!
مدتی پیش به نقل از شما در یک برنامهی دانشجویی که آقای سعید زیباکلام گویندهی آن بوده، گفته شده که جنابعالی هم بر این مخفی کاريها تأکید دارید و نظراتی مخالف آنچه در این مصاحبه مطرح کردهاید، از قولتان بازگو کردهاند؛ در این مورد توضیحی دهید؟
در پاسخ این سوال باید بگویم که متاسفم این دوستان نه تنها به من بیمهری، بلکه ندانسته جفا کردهاند؛ من در آن وقت از آن مصاحبه هدفی داشتم که آن را برهم زده و زحماتم را بر باد دادند، پیام اصلی سخن مرا درک نکردند، آن را وارونه نشان دادند و بدتر اینکه بدون تحقیق و دیدن مصاحبهها و توضیحات دیگر من و بدون اینکه از خودِ من بپرسند، در یک سیدی در سطح وسیع منتشر کردند، آنهم بهعنوان استاد دانشگاه، جلسهی دانشگاهی، تحقیق، عناوین حقطلبی و عدالتخواهی که اقتضای آنها تقوی، احتیاط ، تحقیق کامل و توضیح خواستن از صاحب سخن است؛ ولی من جهت حفظ احترامات و جلوگیری از بگومگوهای خلاف اخلاق از تکذیب و اعتراض خودداری کردم اما حالا که شما میپرسید و دیگران نیز پرسیدهاند از فرصت این مصاحبه استفاده کرده و به ناچار پاسخ اجمالی عرضه میکنم: من این آقای گوینده را نمیشناسم حتی اسمش را هم نمیدانستم؛ فقط در آن سیدی دیده و صدایش را شنیدم و به یک متاسفم بسنده کردم چون با من صحبتی نکردهاند، حقیقت امر را نپرسیدهاند، گوشهای از سخنان مرا دیده و حکم غیابی صادر کردهاند؛ گوشهی یکی از چندین مصاحبه که در همان زمانها داشتم دیدهاند، همان را نقل کرده و قضاوت نمودهاند. «لا تقربوا» را گفته اند و «انتم سکاری» را ترک کرده اند! من این مصاحبهها را در رد آن مخفیکاریها و در بیان حدود اختیارات کمیسیون و کاستن از بزرگنماییها، تشویشها و نگرانیها که در آن زمان با انتشار یک مصاحبه از داخل کمیسیون ایجاد شده بود، انجام داده بودم؛ ولی در این جلسه [جلسهی دانشگاهی مذکور] بصورت حمایت از کمیسیون و مخفیکاریهای آن تلقی شده و درست به ضدخود تبدیل شده و در قالب یک سیدی در حد وسیع انتشار یافته است. آنهم با یک لحن اعتراضآمیز و با اشارات، ادا و اطوار تمسخرآمیز که همهی اهداف و زحماتم را بههدر دادند.
هدف اصلی آن مصاحبهها عیناً مانند همین مصاحبهی جاری است که هماکنون انجام میشود. هدف همهی این مصاحبهها این است که در حقیقت کمیسیون مورد نظر یعنی کمیسیون اصل 107 و 109 کمیسیون تعیین رهبر نیست؛ صرفا یک کمیسیون کارشناسی است، نه حق تعیین دارد و نه حق تصمیم و نه حق تصویب. مذاکراتی است خالی از هرنوع تصمیمگیری و عاری از بار حقوقی؛ برای خبرگان نیز هیچ نوع الزامآوری ندارد. بنابراین افشای مذاکرات این کمیسیون و افراد مذکور در آن، که هیچ تصویب و تصمیم و تصویبی در مورد آنها انجام نشده، جز نشر اکاذیب و پخش شایعات و متشابهات و جز تبلیغات افراد خاص ، رهبرسازی واهی، آنهم به تعداد زیاد و زمینهسازی برای سوءاستفادهی افراد جاهطلب و طرفدارانشان و ایجاد تشنج و اختلاف در جامعه، هیچ فایدهای برای نظام، مردم و برای هیچکس ندارد و موجب ضرر و زیان فراوان و وهن مقام رهبری است. در حقیقت اطلاعات نیست ابتلاآت است. آیا چنین چیزی اگر محرمانه هم نباشد، از نظر عقلی و شرعی جایز، روا و صلاح است؟
هدف و پیام اصلی سخن من در این مصاحبه همین است؛ آیا این سخن حمایت از مخفیکاریهای غیر ضرور و بیمورد است و جلوگیری از اطلاعات ناب، واقعی و مفید است؟ برخی از اطلاعات کاذب و غیرواقعی موجب انحراف افکار عمومی و بستن چشم بصیرت جامعه و جوانان خواهد بود. عقل، شرع و همهی مردم میخواهند از اینگونه اطلاعات کاذب و غیرواقعی در جامعه جلوگیری شود و منظور من از اینکه گفتم مردم همین را میخواهند و مورد تمسخر قرار گرفت، بدین معناست زیرا این یک اصل عقلانی است همه عقلا چنین خواهند قرآن مجید که صلای سوال کردن در مسیر افزایش علم و اطلاعات میدهد و میفرماید: «فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکر» (نمل : 43) از دانایان بپرسید بر علم و اطلاعات خود بیفزایید در برخی موارد با لحن شدید از برخی سئوالات نهی می کند و میفرماید:«لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ» (مائده :101) از برخی اسرار و یا امور غیرضرور نپرسید که اگر فاش شود به ضرر خود شما تمام میشود بسیار آیهی بلند، آموزنده و عبرتانگیزی است. منظور من از آن سخنان این مسائل بود، ما هدف واحد داریم، جلوگیری از مخفیکاریهای ناروا و غیر ضرور؛ ولی زبان ما جداست، عنب و انگور است، دوستان اگر این مصاحبه را بادقت و منصفانه بخوانند، برای هدف واحد زبان واحد پیدا میکنیم انشاالله.
برچسب:
نویسنده: کسری اکبریپور